العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

4

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

ميكرد . ناگاه ديدم پدرم داخل خيمهء خود شد و جوين كه غلام ابو ذر بود نزد پدرم بود . جوين شمشير پدرم را آماده و اصلاح ميكرد . پدر بزرگوارم اين اشعار را ميخواند : 1 - يا دهر اف لك من خليل * كم لك بالاشراق و الاصيل 2 - من صاحب و طالب قتيل * و الدهر لا يقنع بالبديل 3 - و انما الامر الى الجليل * و كل حى سالك سبيلى 1 - يعنى اى روزگار اف بر تو باد ! چقدر صبح و شام . 2 - دوست و جويندهء ( حق و حقيقت ) را مقتول و شهيد ميكنى ؟ روزگار به عوض و بدل گرفتن قانع نمىشود . 3 - جز اين نيست كه اختيار امر ( بدست قدرت ) خداى جليل است و هر شخص آگاه بيدارى طريقهء مرا خواهد پيمود . پدرم اين اشعار را دو يا سه مرتبه تكرار كرد تا من كاملا آنها را شنيدم و فهميدم و دريافتم كه منظور پدرم چيست . گريه راه گلوى مرا مسدود نمود ، از گريه خوددارى كردم و ساكت شدم و دانستم كه بلاء مقدر شده است ! عمه‌ام زينب نيز آنچه را كه من شنيدم او هم شنيد . او زن بود ، شأن زنان اين است كه رقيق القلب و كم طاقت هستند و نتوانست خوددارى كند ، لذا از جاى برجست و در حالى كه دامن لباسش به زمين كشيده ميشد و پا برهنه بود خود را به امام حسين عليه السلام رسانيد و فرياد زد : وا ثكلاه ليت الموت اعد منى الحياة ! اليوم ماتت امى فاطمة ، و ابى على ، و اخى الحسن . يا خليفة الماضين و ثمال الباقين ! ! يعنى شيون كرده گفت : اى كاش مرگ زندگى مرا نابود ميكرد ! گويا : امروز مادرم فاطمه مرده باشد و پدرم على شهيد شده است و برادرم حسن از دست رفته است ! توئى باقيماندهء گذشتگان و پناهگاه بازماندگان مائى . امام حسين عليه السلام متوجه حضرت زينب شد و به وى فرمود :